منتظران قائم(عج)
دینی-مذهبی-علمی




لینک دوستان
لوگوی همسنگران
معبر سایبری بی سنگر

طراح قالب
معبر سایبری بی سنگر

روزى رسول خدا در «ابطح» نشسته بود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مى‏فرماید: چهل شبانه روز از خدیجه کناره‏گیرى کن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پیغمبر اکرم بر طبق دستور خداوند حکیم، چهل روز به خانه‏ى خدیجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت می ‏پرداخت و روزها روزه‏دار بود.
توسط عمار براى خدیجه پیغام فرستاد که اى بانوى عزیز، کناره‏گیرى من از تو بدان جهت نیست که کدورتى داشته باشم، تو همچنان عزیز و گرامى هستى. بلکه در این کار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى کنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خدیجه، تو بانوى بزرگوار هستى که خداوند، در هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خویش مباهات می ‏کند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در این مدت در خانه‏ى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خدیجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خویش و اندوه تنهایى می گریست.
چون چهل روز بدین منوال سپرى شد، فرشته‏ى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض کرد: امشب از این غذاهاى بهشتى تناول کن.
رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار کرد. هنگامیکه برخاست تا آماده‏ى نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانه‏ ى خدیجه حرکت کن زیرا خدا اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه‏اى بیافریند.
پیغمبر اکرم با شتاب رهسپار خانه‏ ى خدیجه شد.

خدیجه می گوید: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت کرده بودم. ناگهان صداى کوبیدن در بلند شد. گفتم: کیست؟ که جز محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) کسى سزاوار نیست درب این خانه را بکوبد. آهنگ دلنشین پیغمبر بگوشم رسید که فرمود: باز کن، محمد هستم. شتابان در را باز کردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نکشید که نور فاطمه علیهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.

مطلب دیگر آنکه: اعتکاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده‏دارى و روزه‏هاى مکرر و کناره‏گیرى از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتى به دوران آغازین نزول وحى و روزهاى نخستین قبل از بعثت داشت آرى: در آن ایام آماده پذیرش تحفه الهى بود که بزودى منشا پیدایش امامت و ولایت مى‏شد بلکه او ریشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه که از حضرت باقر علیه‏ السلام وارد شده است.
مطلب دیگر آنکه حضرت سنت و روش همیشگى خود را در هنگام افطار ترک کرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و دیگران را از ورود به آن خانه منع کرد.
نکته دیگر آنکه: سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابیدن ترک کرد که این رها کردن سنت جاریه دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد.

سرور تمام زنان  

حسن بن زیاد عطّار گوید: به امام صادق
گفتم: آیا قول پیامبر اسلام که فرمود: فاطمه سرور زنان بهشت مى‏باشد، به این معناست که او سرور و سیّد زنان زمان خود بوده است؟ امام صادق فرمود: حضرت مریم سرور زنان زمان خود بوده است، و فاطمه سرور تمام زنان بهشتى، از اوّلین و آخرین آنها مى‏باشد.پس پرسیدم: معنى فرمایش رسول خدا که گفت: حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند، چیست؟امام فرمود: به خداوند سوگند آن دو، سرور و بزرگ تمام جوانان بهشت، از اوّلین و آخرین آنها هستند.
بحارالانوار ج43 ص21، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام، ترجمه بحار الأنوار ،ص:

بقیه در ادامه...


ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: مذهبی, داستان و حکایت
۱۳٩۳/۱/۳٠ .:. ٢:٤٤ ‎ب.ظ .:. یه بنده حقیر و ناچیز...

جعفر بن یونس، مشهور به شبلى   335- 247 از عارفان نامى و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجرى است . وى در عرفان و تصوف شاگرد جنید بغدادى، و استاد بسیارى از عارفان پس از خود بود.
در شهرى که شبلى می ‏زیست، موافقان و مخالفان بسیارى داشت. برخى او را سخت دوست می ‏داشتند و کسانى نیز بودند که قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان خیل دوستداران او، نانوایى بود که شبلى را هرگز ندیده و فقط نامى و حکایت‏ هایى از او شنیده بود. روزى شبلى از کنار دکان او می ‏گذشت. گرسنگى، چنان، او را ناتوان کرده بود که چاره‏اى جز تقاضاى نان ندید. از مرد نانوا خواست که به او، گرده‏اى نان، وام دهد . نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت.
در دکان نانوایى، مردى دیگر نشسته بود که شبلى را می ‏شناخت . رو به نانوا کرد و گفت:  اگر شبلى را ببینى، چه خواهى کرد  نانوا گفت:  او را بسیار اکرام خواهم کرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد. دوست نانوا به او گفت:  آن مرد که الآن از خود راندى و لقمه‏اى نان را از او دریغ کردى، شبلى بود .  نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و چنان حسرت خورد که گویى آتشى در جانش برافروخته‏ اند . پریشان و شتابان، در پى شبلى افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت . بی ‏درنگ، خود را به دست و پاى شبلى انداخت و از او خواست که بازگردد تا وى طعامى براى او فراهم آورد . شبلى، پاسخى نگفت . نانوا، اصرار کرد و افزود:  منت بر من بگذار و شبى را در سراى من بگذران تا به شکرانه این توفیق و افتخار که نصیب من می ‏گردانى، مردم بسیارى را اطعام کنم .  شبلى پذیرفت.
شب فرا رسید . میهمانى عظیمى برپا شد . صدها نفر از مردم بر سر سفره او نشستند . مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه کرد و همگان را از حضور شبلى در خانه خود خبر داد .
بر سر سفره، اهل دلى روى به شبلى کرد و گفت:  یا شیخ!نشان دوزخى و بهشتى چیست  شبلى گفت: دوزخى آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمی دهد؛ اما براى شبلى که بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج می ‏کند!بهشتى، این گونه نباشد


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: داستان و حکایت, متفرقه, جملات حکیمانه
۱۳٩۳/۱/٧ .:. ۳:٠٥ ‎ب.ظ .:. یه بنده حقیر و ناچیز...

شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.

حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.

یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.

شیطان خندید و پاسخ داد: فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان  شک است و آن یکی عقدة حقارت. تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند.


موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها: متفرقه
۱۳٩۳/۱/٤ .:. ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ .:. یه بنده حقیر و ناچیز...
درباره وبلاگ

ای یوسف زهرا ! جهانی در انتظار توست و تو در انتظار آنی که ما به خویش بازگردیم .. اللهم عجل لولیک الفرج