داستان علم...

دانشمندی یکی را گفت چرا تحصیل علم نمی کنی؟
آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسید: که خلاصه علم چیست؟
گفت: پنج چیز است:

اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.

دوم: آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.

سوم: آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.

چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هیچ مخلوق احتیاج نبرم.

پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.

/ 9 نظر / 13 بازدید
رضا

[گل][گل][گل][گل]بسیار رزیبا بود...ممنونم[گل][گل]

ریحانه

سلام ممنون از حضورتون.[گل] یا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی[گل]

محمدزاده

سلام. ضمنا از این پست کپی کردم حلال بفرمایید

مریم

سلام. ممنونم... من لینکتون هستم بزرگوار[لبخند]

محمدزاده

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

کافی نت بهشت

سلام زنده باشید بهترینها رو برایتان ارزو می کنیم ممنونم که به یاد ما بودین بله حتما با افتخار لینک میشد

فاطمه حسن زاده

من شمارو لینک کردم اگه میشه لوگو وبلاگ منو لینک کنین کدش تو وبلاگم هست ممنون