حکایت پنجره و آینه

جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید:
- پشت پنجره چه می بینی؟
- آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.
بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:
- در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی.
- خودم را می‌بینم.
-  دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ئ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری.

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدزاده

کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره ـ 151) همانگونه (که برای هدایت شما) رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمی‌توانستید بدانید، به شما یاد دهد.

مریم

امروز طراوت میهمان دل های ماست. امروز از آسمان عطوفت می بارد و درختان عاطفه را می بینی که میوه های ایثار نثار می کنند. امروز زمینیان آسمانی شده اند. امروز خدا در همین نزدیکی ها نعمت می پاشد. امروز فرشتگان طبق طبق نیکی به آسمان می برند. امروز، روز نیکوکاری است.[گل]

طلبه

ای رفته کم‌کم از دل و جان، ناگهان بیا مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا قصد من از حیات، تماشای چشم توست ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا چشم حسود کور، سخن با کسی مگو از من نشان بپرس ولی‌ بی‌نشان بیا ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن بی‌ آنکه دلبری کنی از این و آن بیا قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای ای راهزن دوباره به این کاروان بیا ------------------------------- سلام علیکم... باپست جدید به روزم و منتظرنگاه سبز و نظر ارزشمندشما هستم... التماس دعای فــــــــــــــــرج یاحق[گل]

محمدزاده

سلام.حکایت بسیار جالبی بود موفق باشید.[گل]

اناخادم الحسین

هفت سین امسال توام گشته باداغ زهرا. بودسین نخستین سیلی کین به روی مادرم بادست سنگین ببین برسفره سین دومم راکه سوئی نیست درچشمان زهرابگویم سین سوم تابسوزی که مادربسوخت بین کینه توزی ازین ماتم دل حیدرغمین است که سین چهارمین سقط جنین است بروی سفره سین پنجم این است سرسجاده اش زینب حزین است شده سفره پرازاشک شبانه ششم سین مانده سوت وکورخانه چه گویم ای عزیزازسین اخربودان سینه مجروح مادر لعن الله قاتلیک یافاطمه الزهرا مسلمانان بدانیدکه مادرمرده هیچ عیدی ندارد

محمدزاده

یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبّر الّیل و النّهار یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال سلام.عیدتون مبارک

ریحانه

ممنون از این که سر زدین